قاصدک را نسیم برد با خود همان نسیمی که تو را آورد عزیزم

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 25 فروردین ماه سال 1391 ساعت 2:42 PM
اگه به من بود همه دنیا رو برات کویر میکردم که نخوایی این همه راه با اتوبوس بری عزیز دل شیرازی...

پنجشنبه 17 فروردین ماه سال 1391 ساعت 6:15 PM

رقیب من یه نفر نبود

یه کشور بود



شنبه 1 بهمن ماه سال 1390 ساعت 9:46 PM

عزیز دل شیرازی ام...

بشکه ی باروتی که کبریتشو کشیدی منفجر شده

تو منو مثل هیچکس دیگه ای دوست نداشتی مثل خودت دوست داشتی. مثل عزیز دلی که میدونم تمام عمرشو و تمام روحشو گذاشته وسط.


میدونم چی می گی


ولی گفته بودم به کبریت دست نزن...


یا علی (ع) مدد

حق یارویاورت

با تقدیم احترام به خودم

جمعه 16 دی ماه سال 1390 ساعت 4:34 PM

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست

به چشم تنگی نا مردم زوال پرست



سه شنبه 29 آذر ماه سال 1390 ساعت 6:17 PM

این نامه رو امروز توی بلاگم دیدم از طرف بلاگ اسکای: 

 

کاربر گرامی با عرض پوزش به اطلاع میرسانیم بنا به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، آدرس اینترنتی http://sorkh.blogsky.com به زودی مسدود خواهد شد.
خواهشمندیم اقدامات لازم در این زمینه را مبذول دارید.
خاطر نشان میکنیم ما از دلیل این مسدودسازی بی اطلاع هستیم و طبق قوانین ملزم به اجرای این دستور هستیم. 

 

 

.................. 

 

فقط یه سوال دارم. چرا؟ 

به کدوم جرم.  

چه مطلب مجرمانه ای نوشتم؟ 

ولی ... 

بیخیال یه روز خوب میاد 

اینم حکم تبعید من از سرخ 

بلاگ اسکای عزیز امام علی میگه هیچوقت نگید مامورم و معذور 

من می مونم. 

فیلتر که هستم. کسی نمیاد 

اما اگه از همین بی بازدید هم می ترسید هر اقدامی رو که لازم می دونید مبذول دارید. 

 

 

یا علی (ع) مدد 

با تقدیم احترام 

حق یارویاورم

سه شنبه 29 آذر ماه سال 1390 ساعت 5:59 PM
فاحشه را خدا فاحشه نکرد
آنان که در شهر نان قسمت می کنند
او را لنگ نان گذاشتند،تا هر زمان که لنگ هوس رانی و هم آغوشی ماندند
او را به نانی بخرند.....!!
 
صادق هدایت





جمعه 11 آذر ماه سال 1390 ساعت 3:32 PM

در اصلاب بودم که صدای هل من ناصرت را شنیدم.


اما یادم نیست برای یاریت بو که آمدم یا از سر اجبار که اینهمه دیر رسیدم...



یا حسین (ع) مدد

حق یارویاور روزهای نبودن یاران

با تقدیم احترام به دشمن

یکشنبه 6 آذر ماه سال 1390 ساعت 5:28 PM

دیگه داره باورم میشه کسی به اینجا سر نمی زنه.

نمی دونم بخاطر چیه شاید بخاطر فیلتره؟


خب از آخرین پستی که نظری گذاشته شده براش تا حالا خیلی میگذره.

بی خیال

وبلاگ منم مثه خودم پیر و خسته شده.

بی سیاست و بدون حرفای روز کسی هم پیدا نمیشه بخوندت.4


حق یارو یاور مردان خدا

با تقدیم احترام به مردان بی خدا

یا حسین (ع) مدد

پنجشنبه 3 آذر ماه سال 1390 ساعت 00:01 AM

دلم میخواد فقط یه بار برم نشست سازمان ملل ، برم برا سخنرانی پشت تریبون ، فقط یه جمله بگم بگم : ایرانی ها خیلی خستن ، سر به سرشون نزارید ..


جمعه 27 آبان ماه سال 1390 ساعت 01:31 AM

عجیبه 

وقتی نفرینت برآورده میشه  

احساس می کنی ممکنه خدا 

دعاهاتو هم شنیده باشیده 

 

حق یارویاورم 

با تقدیم احترام به تو 

یا علی (ع) مدد

دوشنبه 9 آبان ماه سال 1390 ساعت 7:40 PM

دیروز گذشت برای همیشه

پنجشنبه 3 شهریور ماه سال 1390 ساعت 9:11 PM

وقتی تن ات خسته است 

وقتی خیلی خوشحالی 

وقتی از پارتی داری بر میگردی 

خیلی میچسبه 

ولی نکش  

 

همین! 

 

حق یارویاور ماه رمضان 

با تقدیم احترام به خودم 

یا علی مدد

پنجشنبه 23 تیر ماه سال 1390 ساعت 01:20 AM

همیشه و در همه حال خدا گشایش بسته هاست. 

ممنون.  

هم برای اونی که فرستادیش بره. 

و هم برای اونی که فرستادیش بیاد. 

بلیسم جیگر نازتو خدا. 

 

یا علی (ع) مدد 

با تقدیم احترام به رفتگان از دیده و دل 

حق یارویاور سنگ زیرین آسیاب

دوشنبه 15 فروردین ماه سال 1390 ساعت 11:36 AM

... دستاتو تو دستای کی ببینمو باور کنم 

بذار برم یه جای دور داد از جدایی سر کنم... 

 

(از آهنگ مهدی رستمی) 

 

 

یا علی(ع) مدد 

حق یارویاور سالی که نکوست 

با تقدیم احترام به جوجه های آخر پاییز

دوشنبه 1 فروردین ماه سال 1390 ساعت 1:52 PM

«در آغاز هیچ نبود، 

کلمه بود،  

و آن کلمه خدا بود »

و «کلمه»، بی زبانی که بخواندش، 

و بی «اندیشه» ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟ 

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود، 

و با «نبودن»، چگونه می توان «بودن»؟ 

و خدا بود و با او عدم، 

و عدم گوش نداشت. 

... و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت، 

که در بی کرانگی دلش موج می زد و بی قرارش می کرد. 

و عدم چگونه می توانست «مخاطب» او باشد؟ 

...و خدا گمشده ای داشت. 

...و در آغاز، هیچ نبود، 

کلمه بود، 

و آن کلمه، خدا بود. 

...خدا آفریدگار بود. 

و چگونه می توانست نیافریند؟ 

و خدا مهربان بود. 

و چگونه می توانست مهر نورزد؟ 

«بودن»، «می خواهد» ! 

و از عدم نمی توان خواست. 

و حیات «انتظار می کشد»،  

و از عدم کسی نمی رسد. 

و «دانستن» نیازمند «طلب» است، 

و پنهانی بی تاب «کشف»، 

و «تنهایی» بی قرار «انس» 

و خدا از بودن بیشتر بود، 

و از حیات زنده تر 

و از غیب پنهان تر 

و از تنهایی تنها تر 

و برای «طلب» بسیار «داشت» 

و عدم نیازمند نیست 

نه نیازمند خدا، نه نیازمند مهر 

نه می شناسد، نه می خواهد و نه درد می کشد و نه انس می بندد. 

و نه هیچ گاه بی تاب می شود 

که عدم، «نبودن» مطلق است، 

اما خدا «بودن» مطلق بود. 

و عدم، فقر مطلق بود و هیچ نمی خواست، 

و خدا «غنای مطلق» بود. 

... و خدا گنجی مجهول بود 

...دوست داشت چشمی ببیندش. 

دوست داشت دلی بشناسدش. 

...و خدا آفریدگار بود و دوست داشت بیافریند. 

زمین را گسترد. 

و دریاها را از اشک هایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد. 

و کوه های اندوهش را 

که در یگانگی دردمندش، بر دلش توده گشته بود، 

بر پشت زمین نهاد. 

...و از کبریایی بلند و زلالش، آسمان را برافراشت. 

و دریچه ی همواره فروبسته ی سینه اش را گشود. 

...و آرزوهای سبزش را در دل دانه ها نهاد، 

...و در ششمین روز، سفر تکوینش را به پایان برد. 

و با نخستین لبخند هفتمین سحر، 

«بامداد حرکت» را آغاز کرد: 

کوه ها قامت برافراشتند. 

و رودهای مست از دل یخچال های بزرگ بی آغاز، 

به دعوت گرم آفتاب، جوش کردند، 

...و دریا ها آغوش گشودند 

( و همه جانوران و گیاهان و ستاره ها پراکنده و شاد) 

...اما... 

خدا همچنان تنها ماند و مجهول 

...آفریده هایش او را نمی توانستند دید، نمی توانستند فهمید. 

می پرستیدندش اما نمی شناختندش. 

و خدا چشم به راه «آشنا» بود. 

...کسی «نمی خواست»، 

کسی «نمی دید»، 

کسی «عصیان نمی کرد»، 

کسی عشق نمی ورزید، 

کسی نیازمند نبود، 

کسی درد نداشت... 

و... 

...و هیچ کس او را نمی شناخت. 

هیچ کس با او «انس» نمی توانست بست. 

«انسان» را آفرید!  

و این، نخستین بهار خلقت بود. 

 

دکتر علی شریعتی (رحمت الله علیه) 

 

 

سال نو و آغاز دهه نود مبارک 

یا علی (ع) مدد 

حق یارویاورتان در تمام عمر 

با تقدیم احترام به دهه هشتاد

یکشنبه 29 اسفند ماه سال 1389 ساعت 7:30 PM

امروز آخرین روز دهه هشتاده. 

خدا رو شکر که داره تموم میشه.  

می خواستم یه متنه بلند بالا در مذمت دهه ی هشتاد بنویسم اما حالشو نداشتم. در کل قحطیه نفس بود و هوا. 

به امید طلوع آفتاب بر فراز سلسله جبال زاگرس و آغاز دهه نود که ان شا الله برای همتون مبارک باشه. 

شاد باشید. 

یا علی (ع) مدد 

حق یارویاور سبز ها 

با تقدیم احترام به پرچم سه رنگم

چهارشنبه 25 اسفند ماه سال 1389 ساعت 3:01 PM

همین!

سه شنبه 21 دی ماه سال 1389 ساعت 9:07 PM

یه چیزی می خواستم تو وبلاگم بنویسم، هر چی فکر می کنم یادم نمیاد چی بوده.

شنبه 6 آذر ماه سال 1389 ساعت 3:13 PM

بگرد تا بگردیم

پنجشنبه 4 آذر ماه سال 1389 ساعت 1:19 PM

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم 

هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم 

...               ...               ... 

من پیر سالخورده نیم یار بی وفاست 

وز من چو عمر می گذرد پیر از آن شدم 

 

حق یارویاور من 

با تقدیم احترام به تو 

یا علی(ع)مدد 

 

عید غدیر مبارک

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>